تبلیغات مجموعه شعر و داستان
نویســــندگان :
◊ حمید (7)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (2)
◊ شعر (2)
◊ داستان (3)
آرشـیـــــــــــو :
◊ تیر 1386 (7)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : جمعه 20 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
:[شعر , ]
ال ۱
نمی دونم چطور شده
چرا دلت سنگی شده
من که دلم تنگ واست
چرا دلت تنگ نشده
دیگه منو دوست نداری
می گی باهام کار نداری
به جای موندن با من
میری و تنهام می زاری
بدون تو چی کار کنم
وقتی بری تنها میشم
اگه میخوای اینجا بمون
به جای تو خودم میرم
این و بدون که من میرم
بدون تو یه جای دور
میرم و تو تنها میشی
تو ی شبای سوت و کور
میرم یه جا که هیچ کسی
تو رو به یادم نیاره
دیگه کسی نخواد که باز
پا روی قلبم بزاره
بدون تو من نمی خوام
که دیگه زنده بمونم
چرا باید اشک بریزم
واسه کی من بخونم
می خوام تو رو واسه خودم
نگو که دوست ندارم
فقط واسه خود خودم
تو رو رو چشمام میزارم
یه روز تو پرسیدی ازم
دوست دارم یا ندارم
بهت میگم دوست داشتن و
فقط واسه تو دوست دارم
چرا نگات نمی کنم
چون که چشام پر از غمه
می خوای بازم اشک بریزم
یه آسمون بازم کمه
خیای دلم تو رو می خواد
اشکای من برای تو
اشکامو هدیه می کنم
قربونی چشای تو
دیگه صبوری ندارم
بدون که من تو رو می خوام
هر جا بری با هات می یام
دنیا رو بی تو نمی خوام
نوشتم این شعر رو واست
تا بدونی دوست دارم
دیگه بهم نگی برو
من که هوات رو ندارم
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر 1386 و 02:07 ق.ظ توسط حمید
ویرایش شده در چهارشنبه 13 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ